![]() گناه من نیست که عادت به نوشتن دارم...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
خرقه(میثم)
سروتونین(غزل) سمفونی سرا(فرید) آسمان شب فریدون مشیری احمد شاملو دفتر نظارت بر حفظ ونشر اثار شاملو فیلم نوشته ها(هوشنگ گلمکانی) صادق هدایت غرابت تنهایی کاسنی شب سکوت کویر(ماهور) اوای ازاد اهنشهر(بشیروفرشید) باران اشیانه عشق بابونه مام وطن در جستجوی زمان :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
شاید وقتی دیگر
عسل بانو!
حال، هوا پر از شمیم موهای این دخترک کوچک است ! هنوز بوی عشق و باران و خاک می دهد! مدام از پی نشانی او،
|+| نوشته شده توسط مهتا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 12:58
من متولد خردادماهم!
به تو میگویم، خسته ام، نه از معانی ناقص واژه ها، خسته ام ! از اینهمه دیوار نا امید پیرامون، از این روزهای طولانی بی لبخند، خسته ام! خسته ام، اماباز میگویم، من با دست های امیدوارم ، چتری برای گلهای وطن خواهم ساخت! خسته ام! امابگو بدانم؟! من نام گل های باغچه مان را به یاد نیاورم ؟! به محبوبه شب بگویم یاس؟! یا ندانم نام این موجودات ظریف اطراف شمع، شب پره است، نه پروانه؟! یا اصلا معلومم نشود، که کدام شاعر شب بی تاب، از قاب ماتمکده ی زادگاهم، پر داد ؟ خسته ام! اماچه اهمیت داردوقتی، من می دانم، بادبادک لرزان خاطرات کودکی، هنوز خسته ام اما، دیگر چه فرق می کند که بدانم ، مهم اینست که من متولد شدم، در این دنیای بی سرانجام!! خوب دقت کن! چه جالب!! من متولد خردادماهم!!!!
|+| نوشته شده توسط مهتا در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 9:18
می ترسم!
عزیزجان می گفت: حتی در زمستان، گلهای فراوانی میروید! آفتابی طلوع میکندکه هرگز غروبش غم انگیز نیست! وهمیشه خدا هزار کرور ستاره درخشان، در آن میتابند ! می ترسم! می ترسم که رویای عزیز جان، کم نور تر از آنی باشد، که تمام شبهای کودکیم را پر میکرد! می ترسم خواب قشنگ آن شبهای بدون ترس، مبدل به کابوس این سالهای دردو تنهایی شود! آری!می ترسم!
|+| نوشته شده توسط مهتا در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 8:58
شرمنده ام!
شرمنده ام ! با فراموشی یادها وخاطره ها توام نمی کنم! بلاتکلیف را، همان کتابی که با رویایش بزرگ شدی! همان کتاب توقیفی پارسال را می گویم! هی!، گاه به گاه من به تو باشد!!! |+| نوشته شده توسط مهتا در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 12:18
|